![]() |
![]() |
|
| ( شعرهای جدی عباس خوش عمل کاشانی ) |
|
در خور پروانه ی من نیست سوز هر چراغ خویش را بر«شعله ی آواز» بلبل می زنم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 6:12 توسط عباس خوش عمل |
|
|
نفس جاری و جانپرور عشق است علی روح پروازبه بال وپرعشق است علی معنی آیه ی جاوید سفرنامه ی نور غزل منتخـب دفتــر عشق است علی نورسیال حقیقت زکران تا به کران شورگلبانگ حق ازحنجرعشق است علی روشنان فلکی رابه سراپرده ی غیب دردبخش از قدح کوثر عشق است علی نکند پند کسی گوش دل عاشــق مـن خطبه خوان تابسرمنبرعشق است علی عشق تاج سر مردان الهی است اگـر به خداوند که تاج سرعشق است علی «خوش عمل»راه بسرمنزل عزت نبـرم تا نگوید دل من رهبرعشق است علی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 21:36 توسط عباس خوش عمل |
|
|
درحجره حجررا چه هنرهایی است کاینسان یزیدیان همه می ترسند
بعد از هزار و سیصد و اندی سال لرزان ز هول و واهمه می ترسند خنزیر زادگان معاویــــــــــه شیــــــــخ بلامنـــــــــازع هـــــــــــاویه از نازدانه های علـــی در خوف وزبچه های فاطمــــــــه می ترسند مزدورهــــــای مکتب ارهـــــــابی مفلوکهای مذهــــــــب ارعــــــابی روباههای مشــــرب وهابی از شیر سرخ علقمـــــــــــــه می ترسند این لاشخور جماعت بی تدبیــــــر از سفره ی گشاده ی صهیون سیر محروم از مغـــــــازله با شمشیر از ارتش مقاومــــــه می ترسنــد کفتارهای سگ نفس نبّاش مردارخوارهـــــــــای بنـــــــی عیّــــــاش دین داده در ازای تغــــــــاری آش از درد ســــــوءهاضمه می ترسند قائــــــــم اگر قیــــام کند فــــردا اینان به مرگ فجئه ی جــــــا درجــا آغوش وا کنند چـــرا؟ زیرا از نام یــــــــــوم مرحمــــــه می ترسند .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 8:44 توسط عباس خوش عمل |
|
|
دوست دارم گــــرانی نبـــاشد حـــرف از آتش به جانی نبـاشد هیچ جا سفره ای خالی از نـان هیــچ جـا ناتـــوانی نبــاشد قامتی از نــــداری خمیــــده صورتـــی استخــــوانی نبـاشد عشقهــا آسمانـــی اگـر هسـت هجـــرها آسمانـــی نبـــاشد برگهـــا زرد و گلبرگها خشـک مرگهـــــا ناگهـــانی نباشد هیــچ زاغــی به جــای پرستو هیـچ بــاغی خزانــــی نباشد باده هـا ارغوان رنگ اگرهست چهره هــا ارغوانـــی نباشد شمــع خاموش و پروانه مدهوش خانه بی شمعــدانـــی نباشد دوست دارم که هیــچ آشنایی قهـــر با مهربــانی نبـاشد دوستــان را به هم مهرورزی بــاشد و بــدگمانــی نباشد بــزم نـــورانـی همدلی را بــاده جــز همزبانی نبـاشد رنـج اگر هست بــاقی نماند گنــج اگر هست فـانی نباشد رهنـــوردان کـــوی بلا را کفشهـــای کتـــانی نبـاشد گــرگ بــا جامه ی بره آهو در هــوای شبـــانی نبـاشد در شبستـــان توحیــدخاموش شمـــع سبع المثـانی نباشد زنـــدگانی اگــر مرگ دارد مــرگ را زندگـــانی نباشد پیک پیــری اگر آمد از راه وامـــدار جــوانی نبــاشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت 17:41 توسط عباس خوش عمل |
|
|
بـــــا یـــــــورش روم عشــــــــق جــــــان درگیــــــراست
یــــــونـــان تفکـــــــــرات مــــن تسخیــــــــــــــــــــراست در آتـــــــــــن تــــــــن کنــــــار یـــــک آشیلــــــــــــوس دل نیســــــــــت مـــــرا پــــــرومتـــه در زنجیـــــــراست !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 16:22 توسط عباس خوش عمل |
|
|
روزگارانی دلم آیینه باور بود نور در آیینه ی شعرم شناور بود روزگارانی که با پیری سحر سیما در دلم شور جوانی شعله ورتر بود چشمه ی اندیشه ام سرشار از ماهی آسمان خاطرم غرق کبوتر بود در دل تنگم فروزان شعله ای ازعشق بر سر من سایه ی نخلی تناور بود رهسپار کوچه ای لبریز از احساس روی هر دیوارطرحی ساده ازدربود شب همه شب تا اذان ساقی خورشید ذکر لبهایم نمازی خلسه آور بود در دل یلداترین شبهای نامیرا قاصدکهای امیدم روز پرور بود پای احساسم اگر پیوسته در زنجیر گوشه میخانه هادستم به ساغر بود یاد باد آن روزگارانی که درغمها شادی من دیگر و دل نیزدیگربود . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 19:4 توسط عباس خوش عمل |
|
|
بهار آمد در آغوش گل سرخ دل از کف داده مدهوش گل سرخ شد از دیبای زیبای بهشتی نگارین جامه تنپوش گل سرخ ز مروارید شبنم گوشواری نسیم آویخت بر گوش گل سرخ ید بیضای حور آورد و افکند ردای نقره بر دوش گل سرخ زمین صحرا به صحرا دشت تا دشت بهشت آیین شد از جوش گل سرخ سرود روشن خورشید عشق است تبسمهای خاموش گل سرخ نوای بلبل شیدا ز سر برد به هنگام سحر هوش گل سرخ نوید لذّة للشاربین است کنار چشمه ی نوش گل سرخ زیارتنامه ی دلهای سبز است ترنمهای چاووش گل سرخ نسیم صبح فروردین خدا را چه نجوا کرد درگوش گل سرخ که تصنیف سپید آشنایی نخواهد شد فراموش گل سرخ . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1392ساعت 18:33 توسط عباس خوش عمل |
|
|
بیزارم از بهار و ترنّمهاش
این برّه ی پهِن زده بر سمهاش گل نیست هدیه ای ز بهشت آنک کفتار خنده ای است تبسّمهاش بر چهره ی زمین دملی چرکین بهبود نامده به تراخمهاش گلشن چو گلخنی است به دود اندر سبزینه شعله ور شده هیزمهاش بلبل کلاغ شوم ملال آور افزوده بر نعیق و تزاحمهاش کنج رواق چلچله آویزان موشی است ناگزیر تهاجمهاش پروانه ها به هیئت خفاشان یک پرده از جهنم و کژدمهاش پیداست ساق اهرمن و رودش در دشت و ساقه ساقه ی گندمهاش سرچشمه بحر ریم که می جوشد فواره ی لجن ز تلاطمهاش از گنده پیر باده فروشم نیست غیر از شرنگ حاصلی از خمهاش **** افلیج مرد وازده ای چون من سیر است از جهان و ترحمهاش در کنج خانه مانده به رنج اندر تنها چنان که شعر و تکلمهاش زالی ورا به خانه صبور آنگاه افزوده او به رنج وتالمهاش آن خسته از بریز و بپاش این وین رنجه از وفور تحکمهاش در جرگه ی اولئک کالانعام دل داده ی هماره ی بلهمهاش همدست و یار با ملک دوزخ وانباز در فروش تراکمهاش گام موخری است به بطلان در در شعر نیز حق تقدمهاش یک خطّ ِ در میان شده این ایام حتی کشیدن ِ نفس و جمهاش او خواستار درک پلیدیها او دوستدارمرگ و توهمهاش او منضجرزجلوه ی فروردین او منزجر ز گیتی و مردمهاش....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 16:37 توسط عباس خوش عمل |
|
|
قم عزّ و شرف ز نور اسلام گرفت
در دامن سبز شیعه آرام گرفت وز برکت مضجع شما بانو بود دروازه ای از بهشت اگر نام گرفت .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 7:34 توسط عباس خوش عمل |
|
|
شعری که ز عنصر تخیّل خالی است
چون باغچه ی همیشه از گل خالی است لفظ است چو ظرف و هست معنا مظروف آن جام شکسته باد کز مل خالی است .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 8:19 توسط عباس خوش عمل |
|
|
زاده ی اندوه و رنجم عجز و خواری می پسندم
درد و محنت می پذیرم آه و زاری می پسندم همچو توفان در تکاپو یک نفس آرامشم نیست مثل دریا در تلاطم بیقراری می پسندم ترک شادی کرده ام بیگانه ام با خنده رویی قلب خونین جان غمگین اشک جاری می پسندم زندگی بی شادمانی آری آری دوست دارم بیدلی بی همزبانی آری آری می پسندم روز روشن نیست در شبنامه ی عمرم هویدا کنج عزلت می گزینم شام تاری می پسندم حسرتی هرگز نخواهم خورد بر خوش روزگاران دوست دارم رنج و غم بد روزگاری می پسندم ساقیا زین باده ها دیگر نمی گیرم صفایی نشوه ی صهبا نمی خواهم خماری می پسندم عاشقان روییدن گل در بهاران دوست دارند من نوای گریه ی ابر بهاری می پسندم ای بهار شادی آور از من دیوانه بگذر وی خزان همزاد با من هر چه داری می پسندم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 7:16 توسط عباس خوش عمل |
|
|
در مقدمت ای یگانه ی ملک وجود
خورشید و مه و ستاره آمد به سجود میلاد تو پشت جاهلیت بشکست تا پنجره رو به باغ توحید گشود *** با آمدن محمد آن شمس هدی دلها شده آشیانه ی نور و صفا تردید مکن که گفت با خلقت او تبریک به آفرینش خویش خدا *** آمد به جهان رسول آگاهی ها کوبنده ی جهل ها و گمراهی ها مستند و ترانه خوان غزالان در دشت دریاست به کام تشنه ی ماهی ها *** با آمدن محمد آن ختم رسل جبریل به امر آفریننده ی کل بر هر نفسش دمید انفاس مسیح در هر قدمش نشاند صد شاخه ی گل *** ای مسند علم و حلم را لایق تو چون نور به ظلمت قرون فایق تو معشوق تو دل تو عشق تو عاشق تو مفهوم خوش سپیده ی صادق تو *** الهی تا به محشر عاشقم کن پریشانتر ز قیس و وامقم کن ز مژگان خاکروب حضرت عشق به درگاه امام صادقم کن.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 8:25 توسط عباس خوش عمل |
|
|
بر بال کبوتر حرم تیر زدند
سرنیزه به چشمهای نخجیر زدند عمری به نوای یا شهیدبن شهید زیر علم یزید زنجیر زدند!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1391ساعت 8:36 توسط عباس خوش عمل |
|
|
دیشب من و دل به هم صفا می کردیم
تا وقت سحر خدا خدا می کردیم با زمزمه ی زیارت عاشورا در اشک سفر به کربلا می کردیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 18:53 توسط عباس خوش عمل |
|
|
امشب من و دل ز حد فزون می گرییم
در شعله ی آتش جنون می گرییم با یاد امام عسکری حجتّ حق گر اشک کم آوریم خون می گرییم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1391ساعت 13:34 توسط عباس خوش عمل |
|
|
خواستم شرح جفاهای تو را بنویسم
مو به مو آنچه به من رفته جفا بنویسم لرزش دست و تپشهای دل و جاری اشک سدّ راهم شده نگذاشته تا بنویسم پدر عشق بسوزد که قلم دستم داد تا خطاهای تو را جمله سزا بنویسم باید از سر بگذارم گله هایی که مراست و به دلخواه تو بی جا همه جا بنویسم نارواها که تو در حقّ دل من کردی بشمارم همه را لطف و روا بنویسم بیت بیت غزل دفتر دل را هر شب یا بخوانم به تمنای تو یا بنویسم شب قدری که تو در خاطر من گل کردی جزو محبوب ترین خاطره ها بنویسم سالهارفت که در اول منظومه ی عشق مانده ام نام تو یا نام خدا بنویسم شرح این قصه جانسوزنه حرفیست که من بر ورق پاره ی هر بی سر و پا بنویسم دفتر عمر من از یاوه سرایی پر شد یارب این توبه ی ناکرده کجا بنویسم؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 16:39 توسط عباس خوش عمل |
|
|
یک اربعین...نه
اربعین ها رفت باغ شهادت لاله پرور شد دلهای عاشق در مسیر کربلای نور همبال با طوف ملائک شعله ورتر شد آن سروهای سبز را کز پا درآوردند اهریمنان در قتلگاه روز عاشورا بالید در بستان سرسبز جوانمردی هر یک تناور شد تاریخ را باغ مصوّر شد *** اصغر گلی نشکفته در جنّات تجری تحتهاالانهار اکبر کنار چشمه ی کوثر صنوبر شد *** یک اربعین...نه اربعین ها رفت تا کربلا این مصحف گلفام شیدایی منظومه ی مفتوح دانایی تا حشر جاویدان لوای عشق مظهر شد یک شمّه زان مقتل -همان منظومه را بر گوش دل خواندم دنیا و عقبایم معطّر شد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 16:38 توسط عباس خوش عمل |
|
|
« نیبرو » این خرده سیّارک
- زاده ی وهم و خیال گاوریش آدم - با زمین ای کاش برخوردی مسلّم داشت تا که بر می داشت نسل خرده احمقهای عالم را کاشکی اندازه ی یک کهکشان راه شیری کاسه ی سم داشت *** بر اساس پیشگویی های « مایا » ها آن قبیله ی قرنها درگیرودار زندگی محروم پیشگامان خرافات جهانی تا ابد محکوم ... بر اساس پیشگویی ها ... نه مضحک ترّهات « نوستر آداموس » شاعر دانای اسرار نهان ... نه شیخ بی فانوس بیشماری مردمان در عصر آگاهی در غبار تیره ی پندار گم کردند گوهر لالای بینش را وه چه توهین بزرگی بود این اغفال هم شکوه زندگانی هم شعور آفرینش را *** روز موعود آمد و رفت و زمستان هم می رود چون پارها پیرارها سلّانه سلّانه می رسد فردا بهار سبزپوش از راه چترگستر می شود طاووس فروردین خانه تا خانه ... روسیاهی زان « آداموس » و « مایا » بود و زمین این زال مام مهربان عمرش به دنیا بود !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1391ساعت 20:41 توسط عباس خوش عمل |
|
|
ای نابترین ترانه ی شیدایی
در خلوت صبحهای جانفرسایی یک جمعه ی دیگرآمدورفت و هنوز شادیم که جمعه ی دگر می آیی .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 18:31 توسط عباس خوش عمل |
|
|
پر زد به سوی بهشت تا «عمرانی»
دادند به افتخار او مهمانی «تیمور ترنج» و «قیصر» و «باران پور»* «سید حسن حسینی» و « مردانی ». *«آرش باران پور» از پیشگامان شعر سپید مقاومت و دوست صمیمی و آزاده ام.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 18:14 توسط عباس خوش عمل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
«شعله ی آواز» پایگاه سروده های جدی ارادتمند در قالبهای مختلف (سنتی و نیمائی) است.
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پست مدرن سدید کاشان (احمد فرهنگ) دلنوشته های غربت مهدی فرجی یک پاکت خالی حبیب الله بهرامی بی بی سمانه رضایی یوسف شیردژم حبیب الله بخشوده سید علیرضا حسینی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
عباس خوش عمل محمد |
|
RSS
|