اولین قصیده(سروده شده در هفده سالگی ام)
چندی است بخت خوش شده یارم
احساس می کنم که بهـارم
تا می وزد نسیـــم فرحبـخش
بر روی پـــا قرار ندارم
بی اعتنا به عقل بـداندیش
سرگرم عیش و بوس و کنــارم
مستی و میگســاری و رنـدی
روز و شبان شده همـه کـارم
لولی وشی جمــــال پسنــدم
دردی کشی تمــــام عیـارم
چنگ است و تار و نی به یمینم
بنگ است و یار و می به یسارم
چون قمریان به سیر و سیاحـت
چون بلبلان به گشت و گـذارم
در باغ شاخه های درختــان
گلهای خود کنند نثـارم
در موطن وداد مکیــنـم
بر توسن مـــراد سـوارم
میخانه خانه ی من رند اســـت
دل کی کنم ز شهر و دیــارم
برده ست می ز سینه ملالـم
شسته ست می ز چهره غبارم
لعـــل مــــذاب قوّت روحـم
جام شــــراب رفـع خمـارم
از اهتمام سعه ی صدر اســت
یکسان به دیده گلبن و خارم
چون مردم زبـــون زمــانه
در دست عقـــل نیست مهـارم
از بسکــه دوستـــان دغلکار
کردند دلغمین و فگــارم
دیگر برون ز شهر خیـالات
یک لحظه پای خود نگـــذارم
دیـــدار آدمی شده ننگــم
گفتار مردمی شده عــارم
از طالــع مبارک و مسعـــود
ممنونــــم و سپــاسگــزارم
رویـــای شاعــرانه درآورد
در زندگی اگــرچه دمــارم
ای «خوش عمل» به رغم دورنگان
یکرنگی است شعــر و شعارم.
«شعله ی آواز» پایگاه سروده های جدی ارادتمند در قالبهای مختلف (سنتی و نیمائی) است.