دوغزل
🔥در خودفراموشی...🔥
هر شب که با یاد تو گرم گفتگو بودم
تنها ولی سرشار عشق و آرزو بودم
در ظلمت شبها فروغ عشق می دیدم
وقتی که با آیینه رویی روبرو بودم
تا گوهر وصل تو را یابم خدا داند
دریا به دریا روز و شب در جستجوبودم
در خودفراموشی خیال یار با من بود
شکر خدا هر جا که بودم یاد او بودم
یاد تو وصلم کرد با دریای احساسات
بی یاد تو جاری ولی همواره جو بودم
کم سو چراغی در شبستان روبه خاموشی
محو هجوم بادها از چار سو بودم
چون دلقکان رانده از دربارها هر روز
آماج قلماسنگ طفلان کوبه کو بودم
وقتی رقیب از راه آمد خاطراتم را
دفتر به دفتر قصه ی سنگ و سبو بودم
وقتی خیالت بود و من در گوشه ای خلوت
خاموش اگر ، یک سینه اسرار مگو بودم
گویی که با وهم سرابی شوم و وحشتبار
یک شاخه گل خشکیده و بی رنگ و بو بودم
دنبال دستی مهربان همواره می گشتم
در باتلاق فکر خود وقتی فرو بودم
شرح پریشان حالی ام را همچو گیسویت
ای کاش تا وقت سحرگه مو به مو بودم
بگذر ، حلالم کن ، ببخشایم اگر گاهی
ای مهربانتر از همه من تندخو بودم
وقت وداع آمد عزیز من خداحافظ
شرمنده ام گر عاشقی بی چشم و رو بودم.
💔 شکستــــــه دل 💔
چرا به بزم من آن ماهرو نمیآید؟
چه کرده ام که سراغ من او نمیآید؟
چه شد که دشت دلم را نویدبخش بهار
غزال گل نفس مشک بو نمی آید؟
کسی که داشت شراب حیاتبخش وصال
به سمت و سوی دلم با سبو نمی آید
امید دربدر کوچه های تنهایی است
دگر سراغ دلم آرزو نمی آید
فراق تا که مرا دید جستجوگر گفت
برو به گوشه ی عزلت که او نمی آید
سراب وار از اوهام خود کناره بجوی
که آب رفته دوباره به جو نمی آید
خیال خام چرا ؟ ای که سوی چشمت رفت
دگر نگار به این سمت و سو نمی آید
نشسته بغض غریبی به نای من زان رو
نفس بریده برون از گلو نمی آید
چنان شکسته دل من به زیر بار غمش
که با گذشت قرون نیز رو نمی آید
مقدّس است چنان یاد او که شرحش را
قلم به دفتر من بی وضو نمی آید
دلم خوش است به آواز غوک مردابی
به سمت برکه ی من گر چه قو نمی آید.
🥀 عباس خوش عمل کاشانی 🥀
«شعله ی آواز» پایگاه سروده های جدی ارادتمند در قالبهای مختلف (سنتی و نیمائی) است.